قهرمان احمق طبقه متوسط

بچه که بودم، فکر میکردم ماشین های آمریکایی، بهترین ماشین های دنیا هستند. یه کاپوت کشیده که خودش به تنهایی اندازه کل پیکان بابای ما بود. اغلب اوقات هم این ماشین ها با یه چیزی تزئین شده بودن. مثلا یه عقاب روی کاپوت جلو، یا دو تا خط مسابقه ای که از جلو تا عقب ماشین کشیده شده بود. همیشه توی کارت بازی هم بهترین بودن. حجم موتور های هیولا 5 لیتر، 6 لیتر یا اسب بخار های 300 و 400 به بالا و شاید مهمتر از همه اسم هایی که انگار یه راست از وسط کارتونهای ما برداشته بودن! البته باید این رو هم اضافه کنم که ظاهر این ماشین ها هم نقش خیلی مهمی این وسط داشت. قیافه های عصبانی که خیلی موقع ها آدم رو یاد آدم بدهای داستان مینداختن.

بزرگتر که شدم، دیدم تمام بازار دست دوستان چشم باریکِ شرقی هست. ژاپن  در صدر جدول با اختلاف زیاد. این باعث شد به عقب نگاه کنم و ببینم چی شد که این قهرمان طبقه متوسط (حداقل در کشورهایی که هنوز طبقه متوسط داشتن) تبدیل به یه احمق شد. یه مضحکه برای "وارداتی" سوارها. سهم آمریکایی ها تو دهه 60 میلادی نزدیک 85% از بازار خودرو داخلی بود، در حالی که در سال 2014 به کمتر از نصف بازار رسید. سه غول بزرگ ماشین سازی آمریکا، هیچ وقت فکر نمی کردن که ژاپنی ها و آلمانها بتونن بعد از جنگ جهانی دوم و اون همه ضرر، از جاشون بلند بشن و روی پای خودشون بایستن، چه برسه به اینکه بیان و بازارِ آمریکا رو قُرق کنن.

تاریخ معلم حرومزاده ایه

تاریخ، معلم صادق و در عین حال حرومزاده ایه. بارها ثابت کرده که غرور بیجا آدم رو به فنا میده! ولی از اونجاییکه دوستانِ چکمه پوش و اسب سوار ما، سیستم آموزشی کودن پروری دارن، گمان کردن که با همون ورودی ها، میتونن ایندفعه یه خروجیِ متفاوت از این معادله بگیرن. میتونن هنوز همون کاری رو بکنن که 30 سال پیش میکردن و انتظار داشته باشن همه دوباره صف بکشن تا ماشین "آمریکایی" بخرن.

از همون اولش هم رو دیوار اتاق من ( یا حداقل اون قسمت دیوار که مال من بود)، من یه عکس فراری داشتم نه یه ماستنگ. نمیدونم چرا، ولی ماسل کار(Muscle Car) آمریکایی هیچ وقت برام اون جذابیت ماشین های اروپایی و یا ژاپنی رو نداشت. طراحی ایتالیایی من رو با خودش میبرد ولی بر و بکس دیترویت (Detroit) نه. شاید علتِ دو دستگی راجع به ماشین های آمریکایی، فرهنگیِ که با خودش میاره و بهش وصله. همیشه تو فیلم ها (مخصوصا هالیوود) بچه؛ لوس و پولدار مدرسه، که اکثر اوقات هم واسه خودش ارازلی بود، ماسل کار سوار میشد! ولی کارکتر اصلی، شخص دیگه ای بود. شاید من میخواستم همیشه اون کارکتر اصلی باشم.